خبری در راه نیست!مردی در راه است!

ازعمق نا پیدای مظلومیت ما ،صدایی آمدنت را وعده میداد .

رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش میکشد مرهمی بر زخمهای نو به نومان بود و جبر جانهای شکسته مان. دردها از آن رو تاب آوردنی بودکه آمدنت بودنی.

سنگینی انتظار برپشت ما سنگینی یک سال و دو سال نیست ، سنگینی یک قرن و دو قرن نیست. حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست.

انتظارو بردباری ما را وسعتی است از هابیل تا کنون و تابرخاستن فریاد جبرئیل درزمین و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان.

گل همیشه بهارم خداکند که بیایی

برگرفته از کتاب " خداکند که بیایی" نوشته مهدی شجاعی

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | 4 بندگان

 

سلام بر راز گل سرخ! 

سلام بر بقیع.

سلام بر کبوتران دل شکسته اما آرام دل بقیع

سلام بر مرقد های خاکی.

سلام بر نگاه های پشت حصار مانده.

سلام بر برادر غریب

سلام بر راز گل سرخ.

سلام بر مادر، فقط  مادر !

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | 2 بندگان

 

یه اصل فیزیکی هست که میگه تا نوری وجود نداشته باشه چیزی را نمیشود دید!!

وقتی حضرت امام راحل میفرمایند:"انقلاب ماانفجارنور بود."

دیروز:لبنان                          امروز: مصر،تونس                         فردا:همه جهان

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | یک بنده
در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
 و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
 یا رب به اهل بیت ندانم چسان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
                                       
       
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | 2 بندگان

مرحوم حاج محمدعلی فشندی تهرانی میگوید :در مسجد جمکران ، سیدی نورانی را دیدم ، با خودم گفتم :این سیددر این هوای گرم تابستان ازراه رسیده و تشنه است. ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: آقا ! شما از خدا بخواهید تا فرج امام زمان (روحی لتراب مقدم الفدا) نزدیک گردد.

فرمودند:شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ، مارا نمی خواهند ،اگر بخواهند و دعا کنند، فرج ما میرسد.

"کتاب شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام"

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | یک بنده

چهل روزگذشت!

نه تنهاچهل روز که 1400سال و چهل روز گذشت. ولی هنوز ذکر سالارشهیدان برسر زبانهاست و همچون مصباح نورافشانی میکند برای در راه ماندگان تا بیابند سفینه نجات را، برای چنگ زدن به ریسمان الهی.

برای آن که تاریکی روزگار را می بیند و خود را محتاج چراغی میداند برای پیدا کردن راه.چراغی که صراط را برایش روشن کندو نه نورهای زننده که به چشم برسد و کورش کند.

او راکه عزم بر حرکت در خلاف جهت رودخانه است ریسمانی را باید که به تکیه گاهی محکم همچون وجود لایزال وصل باشد و طنابی مطمئن که تاب و تحمل بار سنگین او را داشته باشد.

اما!در این میانه آنان که سنگینی گناه مجال رفتنشان نمیدهد و ظلمت معصیت نور چشم هاشان گرفته چاره ای جز توسل نیست. توسل به عزاداران امروز ،آنان که سیاه پوش کرده اند از غم اینکه دنیا ! چه تیره بخت بودی که حسین علیه السلام را از کف دادی!

آری !مارا توسل بایدبه شال عزای مولا ،چادر خاکی زهرا(سلام الله) و چادرسیاه زینب(س)

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | 3 بندگان

هواللطیف

اوج نگاه دل سلام.

شاید فقط تو بفهمی که قصدم از سلام چیست.

شاید فقط تو بفهمی که قصدم از آمدن چه بود که حال قصد رفتن کرده ام.

شاید فقط تو بفهمی که نام او برای همیشه گمنام است و من حق ندارم نامی که مادرش براو گذاشته نادیده بگیرم هرچند بخواهم علی بخوانمش!

شاید فقط تو بفهمی که مرا با این درو دیوار که گوشه گوشه اش رنگ انتظار میدهدو قرارست اخلاص در آن موج بزند کاری نیست.

شاید فقط تو بفهمی حال پریشان مرا!

اما نه نه باور دل من

تو نیز نمی توانی صبر مرا بفهمی.

تو نیز نمی توانی نگاه کمر شکسته مرا حس کنی.

تو نیز نمی توانی قصد سلام خسته مرا که دل در آن پرپر میزند ، درک کنی.

تو نیز نمی توانی مثل من،  برسنگ قبر برادر،  نام گمنام را تحمل کنی ، حال چرا که خود گمنام تری!

تو نیز نمی توانی بپذیری که این چند روز بودن بخاطر تو بود، وگرنه ما را چه به صحبت از انتظار !

شاید تو نیز نتوانی بفهمی حال بی قرار مرا!

 حرف آخر / پرنده

 

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم بهمن 1389 توسط بنده منتظر | یک بنده
قالب وبلاگ
www.mahdiblog.com