خبری در راه نیست!مردی در راه است!

نه ، به خاطر تو نبود،بخار دل تنگ شب بود...شب آشفته اي ، كه به انتظار سحر نشسته بود... شب مانده به انتظار نغمه سرايي مرغ سحر...وانگه اين مرغ از نفس افتاده دردمند... سالهاست كه رقصان و شيدا ومستانه ميخواند...ليك دير زمانيست كه گوش بشريت كراست..از هرچه ميشنود به يك بهانه ميكاهد...حال بهانه آسماني دل من،تواين دل شكسته نفس... چه كسي جواب خران بي بهار نه بي زمستان مرا ميدهد؟... هرچند دل دگر نه ، منطق وروح هرآنچه به پايش شكسته است!...به پيش اين همه بهانه و سوال زجانب اين مردمان سرد، ...به اين بهانه دردناك من چه كس دهد جوابي گرم؟...

آه براستي... بكجا رسيده ايم ما ؟ماتنگ دلان بي مروت؟... بكجا مي رويم ما ؟ما شتابزدگان بي مقصد؟... از چه مي خوانيم ما؟ما مدعيان بلبل صفت بند در سخن؟... گويي انگار هر چه در عالمست سهم ما غره پيشان خرده عقل است... ليك نيست خبري برما،مانفس هاي مرده بي بصيرت... كه هاي اي مردمان سرد وسنگدل ،آسمان كوچه باراني است...دريابيد نه ببينيد، كودك برهنه، بي كفش،رهگذر را...

رفتنم آرزوست...

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 توسط بنده منتظر | 6 بندگان

 آنگاه که تو نیستی ...دل از تنگی اش حرفی برای گفتن ندارد...

حرفی ندارد وقتی که تو در کوچه های خاموش شهر راه می روی خاموش...کوچه های خاموش از انسانیت ...خاموش از خدا ....روشن از فراموشی ! خوب روشن از غرور و مستی  !

دل ترک خورده چه حرفی دارد اگر ...تو  دعا می کنی برای گنهکاران غافل ...و آنها غافلند که تو چقدر تنهایی ...

حتی حرفی نیست که دوست  چرا دل تو  می شکند؟؟؟؟....و سکوت تو همچنان سنگین است ... و سنگینی آن کمر فلک را خم کرده است ....ما چه نا فهمیم که جهان می فهمد و ما لبخند هایمان به روزمرگی هایمان هنوز نخشکیده است !...و دل بیخود چه شاد است !!!خودش را شاد می کند ...

حرفی نمی ماند از شرم که هنوز سیصدو سیزده انسان نیست  بی آنکه تو لب از لب وا کنی در تنور آتش برود...

به قدر تشنگی گر تشنه امر فرج بودیم ......خدا داند که غیبت این گونه طولانی نمی گردید...کاش زودتر این تشنگی و خشکی گلوی ما را بفشارد ...شاید که بیاید شاید....

گره ی عالم از این عقده با شب چهار شنبه و جمعه حل نخواهد شد... هر لحظه دمادم به یاد تشنگی باشیم...

ما مانده ایم هنوز بر راه ایمان !!! یا دنیا ما را با خود برده است !!!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390 توسط بنده منتظر | 4 بندگان
قالب وبلاگ
www.mahdiblog.com