خبری در راه نیست!مردی در راه است!

امروز عاشورا است !

نه آقا تا شما نیایی هر روز برای ما عاشورا  است.

 

 

آقا نمی دانم چطور طاقت آورده ای ؟ چگونه صبری است ، صبر شما؟ که هر روزتان عاشورا است و زمینتان کربلا ؛ ولی باز هم ظهور نمی کنید؟!

لاجرم هم او که معلم درس صبرش زینب(سلام الله) است این چنین زیبا شکیبا می شودو به انتظار می نشیند. سکوت جدش ، ظلم به مادرش ، مقتل پدر را نظاره می ایستد و برای فرج دعا می کند.

التماس می کنم آقا !خود برای فرج تان دعا کنید از دل سیاه ما که خورشید ظهور طلوع نمی کند !

از شما بود که روزی اشک محرم را خواستم  اما تنها حسرت نصیبم شد.

عطش کربلا داشتم و از کرب وبلا سیراب شدم.

خواستم دمی کنار نرده های  بقیع غربت قریب ترین افراد به شما را بنگرم دست رد به سینه ام زدند.

تمامی این ها که گفتم نه از روی شکایت که من باب درد دل بود تا شاید با نظری بزدایی هر آنچه منجر به این فراق شده است.

 

 

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و پنجم آذر 1389 توسط بنده منتظر | 2 بندگان
قالب وبلاگ
www.mahdiblog.com